Photo by Elias Sharifi

نامه ای به یک خبرنگار

با سلام

من یکی از موضوعات هزاران مقاله ای هستم که در طی این ۵ سال نوشته اید و شما یکی از کسانی هستید که بعد از سیاستمداران مهمترین نقش را در زندگی من ایفا میکنید .شناختید مرا؟!

نقش مهمتان در زندگی ام را از سال ۲۰۱۵ به شما یادآوری میکنم ،عکس بی جان کودک کرد بر لب دریا ! به یاد آوردید؟عکسی که بعد از آن دنیا مرزهای باز را تجربه کرد .به قدرت قلم خودتان باور دارید ؟ به قدرت تصویری که در حافظه دوربینتان ثبت می شود باور دارید ؟

آری من همانی هستم که کلمه به کلمه ای که شما ضبط و نشر میکنید من بازتاب آن را در زندگی روزمره ام می بینم.می خواهید بدانید چگونه اخبار شما زندگی مرا تحت تاثیر می گذارد؟ به طور مثال،شما در اخبارتان بیان می کنید سیل مهاجرین و بحران مهاجرت .زمانی که شما این کلمات را تیتر مقاله هایتان میکنید نمی دانید که چه بر سر من می آورید .مردم از سیل متنفرند ،زیرا از خرابیهای بعد آن آگاه هستند .مردم از قرار گرفتن در بحران وحشت دارند و احساس نا امنی می کنند،پس این را بدانید که شما خواسته یا ناخواسته(این را شما بهتر می دانید) برای اینکه مقاله تان دیده شود،باعث می شوید مردم از ما مهاجرین بترسند و یا حتی از ما متنفر شوند .مثل تنفر مردم از سیل و از قرار گرفتن در بحران .یک سوال،چرا اکثر شما خبرنگاران اصرار دارید چهره ای مظلوم و گرفتار و درمانده از مهاجرین نشان دهید ؟ تا حدی این تصویر قابل قبول است نه اینکه ما هر روز شاهد این تصاویر باشیم .آیا این روشی برای برانگیختن احساسات مردم است؟ اگر بنا به این دلیل باشد به عنوان یک مهاجر می گویم که ما به دلسوزی نه ،بلکه به درک و فهمیدن نیاز داریم .

مردم نیاز دارند که واقعیت ها را بدانند. اتفاقی را مثال میزنم که خود شاهد آن بودم .زنی در گوشه ای از کمپ حجابی بر سر داشت و زانوهایش را بغل کرده بود ،عکاس خبری گفت این می تواند بهترین توضیح دهنده برای شرایط یک زن مهاجر باشد .زن از زاویه ی دید عکاس در حالتی خم شده روی زانوهایش بود که گویی در حال گریه است ،عکسی که هر بیننده ای را متاثر می کرد .کمی نزدیک تر رفتم ،صحنه ی دیگری دیدم ،چهره ی خندان زن را ! آری ،او بر صفحه گوشی خود خم شده بود تا صورت فرزندش را ببوسد و به او این مژده را بدهد که این دوری بالاخره هفته بعد به پایان می رسد .با خودم گفتم کاش عکسی از روبرو هم گرفته می شد .اولین عکس پیامی جز خستگی و درماندگی نداشت و عکس دوم پیامی سرشار از امید داشت . همین حالا تصمیم بگیرید و کمی نزدیکتر بیایید و واقعیتها را بهتر ببینید .اگر آن عکاس فقط چند قدمی نزدیکتر می آمد دو چشم شادمان و تصویر بوسه ی مادر بر گونه ی فرزند از طریق صفحه موبایل را به تصویر می کشید. فقط لحظه ای تصور کنید که مردم ما را از دریچه دوربین شما و از طریق تک تک کلمات مقالات شما می شناسند . اینها را می گویم چون نمی خواهم عکاسان خبری بیشتری به سرگذشت کوین کارتر دچار شوند ،عکاس عکس معروف کودک و لاشخور ! عکاسی که تحت تاثیر بازتابهای متعددی که از آن عکس شد، دچار افسردگی شد و خودکشی کرد . اما اگر فقط چند قدمی نزدیکتر می رفت ،او نه تنها کودک را نجات می داد بلکه خود نیز نجات یافته بود .کمی نزدیکتر بیایید و نترسید . روی سخنم با شماست که فاصله ای را می پیمایید تا خود را به موریا برسانید ،برای نشان دادن وضعیت وخیم ،برای نشان دادن زباله های انباشته شده ،یا به تصویر کشیدن سرویسهای به اصطلاح بهداشتی یا کودکانی بدون لباس و زنی گریان !

آیا بدنبال عشقی نوپا گرفته در موریا گشتید ؟ پرس و جو کردید برای پیدا کردن زوجی که بعد از ۱۷ سال ،برای اولین بار طعم پدر و مادر شدن را چشیدند ؟آیا برای مردم موریا حامل خبرهای خوب بوده اید ؟ آیا تصویری از خانواده ای که ماه پیش ازموریا نجات پیدا کردند و به آتن آمدند ،بردید ؟ برایشان نگفتید بالاخره این جهنم پایانی دارد .نگفتید که مردم زیادی را می شناسید که در همین جهنم قوی و امیدوار ماندند .یا نه ،فقط مدام به آنها یادآوری کردید که اینجا جهنم است ! هر چند نیازی به یادآوری نبود،آنها نیاز دارند بدانند هیچ چیز ثابتی در این دنیا وجود ندارد ! همیشه از حملات فاشیستی گفته اید ،اما چرا از فردی نگفتید که بعد از آشنا شدن با یک مهاجر و شنیدن داستانش ،تصمیم گرفت از گروههای فاشیستی جدا شود ؟

خواهش می کنم این اخبار را منتشر کنید حتی در غالب یک جمله ،حتی اگر نسبت آن یک به هزار باشد .نترسید از اینکه این اخبار اوج نگیرد .بدانید که جوامع امروزی ،نه تنها جامعه مهاجرین بلکه تمام انسانها نیاز به امید دارند ،این اخبار در کنار اخبار ناگوار و وحشتناک این روزها میتواند شعله امید را روشن نگه دارد .

با احترام

مهدیه حسینی