Artwork by Mortaza Rahimi

چیزهایی کە دربارەی آنها حرف نمی زنیم

هر یک از ما به جوامع،ادیان ،قومیت ها و فرهنگ های گوناگونی تعلق داریم . برخی از ما از کشورهای متفاوتی هستیم . هر فرهنگی  مملو از قوانین نانوشتە است، اما در کشور من در افغانستان همە چیز بە شکل دیگری در جریان است. بە عنوان مثال چیزی بە نام فمنیسم وجود ندارد. یک زن حق زیر سوال بردن مردان را ندارد. اگر مردی در جهت احقاق حقوق زنان تلاش کند بلافاصلە نسبت بە جنسیت خود وی با شک و تردید نگریستە می شود و همچنین بە وی برجسب همجنسگرا زدە می شود. بە دلیل وجود چنین جامعە ی تنگ نظری بسیاری ازمردمان افغانستان بە ناچار کشور خود را ترک کردە و بە امید یافتن یک زندگی بهتر از دروازەهای اروپا عبور می کنند. آنها کشور محل زندگی شان را تغییر دادەاند اما افکار و عقاید آنها چە ؟ آیا همچنان مثل سابق هستند؟ بلە ، چون در جوامعی رشد یافتە اند کە بە پسر ها اینگونە آموزش دادە شدە کە جای زنان در آشپزخانە است. بە نظرم وقت آن رسیدە کە بگوییم اینجا اروپاست. اکنون دیگر هر یک از ما حق داریم بە هر چیزی کە دوست داریم عقیدە داشتە باشیم ، هر دین و مذهبی را داشتە باشیم و یا اینکە آن را تغییر دهیم و از برابری جنسیتی بهرە ببریم. 

مردان هموارە نقش تعیین کنندە ای در جنبش فمنیسم داشتە اند از طرفی هم مردان بیشترین تسلط را بر نهاد های  قدرت دارند. همانطور کە مجموعە ای از رسوایی های آزار و اذیت زنان نشان دادە اند ، رشد حرفە ای زنان و  موفقیت و خوشبختی آنها در زندگی ، شدیدا  تحت تاثیر رفتارهای مردان بودە است. 

اخیرا در طول ٤ هفتە ای کە در کمپ و در حالت  قرنطینە بە سر می برم  شاهد رفتارهای آزاردهندە ای بودە ام. از چهار نفر از مردان داخل کمپ پرسیدم و پاسخ هر چهار نفر آنان منفی بود. قابل ذکر است کە بخش کثیری از مردان در جامعە ی ما معتقدند کە برابری جنسیتی امکان پذیر نیست مگر اینکە آنان نیز عملا در راستای حمایت از  حقوق زنان گام  عملی بردارند. چیزی کە آنان نمی دانند این است کە هیج چیز دائمی نیست. 

سپتامبر ٢٠١٩ ، وقتی داشتم آمادە می شدم کە در تظاهراتی بە مناسبت برپایی  دادگاه عاملان قتل زاک/زاکی در مرکز آتن شرکت کنم. دو نوجوان افغان از من پرسیدند کە ماجرا از چە قرار است؟ برایشان توضیح دادم کە یکسال پیش در سال ٢٠١٨ دقیقا چە اتفاقی افتادەاست. آنها واقعا بە این موضوع علاقەمند شدند و  بە من در شرکت در راهپیمایی کمک کردند. تمام آنچە کە لازم داریم فقط کمی توضیح است. بسیاری از افراد نمی دانند کە آنها نیز دارای حقوقی هستند کە  حقوق بشر خواندە می شود. معمولا  از انجام هر حرکتی بیم دارند. همە ی ما حق داریم آزادانە با دوستانمان معاشرت کنیم و با همکاری مسالمت آمیز خود در راه دفاع از حقوق خود تلاش کنیم. هیچ کس نمی تواند ما را مجبور بە عضویت در گروهی کند اگر خود ما نخواهیم. ما حق داریم برای سرنوشت خود تصمیم بگیریم ، بە هر آنچە کە دوست داریم ، فکر کنیم. افکار خود را بیان کردە و ایدە های خود را با دیگران بە اشتراک بگذاریم. من فکر می کنم همە ی هموطنان من آمادە ی شنیدن داستان زندگی زاک کوستوپولوس هستند. 

زاک یک جوان یونانی فعال حقوق همجنسگرایی ، دارای اچ آی وی(ایدز) مثبت ،  داوطلب در پروژە ی صدای مثبت و نویسندە ی مقالاتی در بارە ی حقوق بشر در نشریات و مجلات  مکتوب و آنلاین بود. همچنین رهبر تشکیلات دفاع از همجنسگرایان یونان بود و در انتخابات شوراهای شهر سال ٢٠١٤ نامزد عضویت در شورای شهر آتن بود. در سالهای اخیر او با شخصیت زاکی اووه  در دراگ شوهای آتن شرکت می کرد. 

در افغانستان دیدن مردی با گوشوارە یک تابو محسوب می شود. مردی کە در حال اجرای یک نقش زنانە  در مقابل تماشاگران ،  لباس زنانە پوشیدە باشد،  نە تنها بە عنوان یک هنرمند با استعداد یا خلاق دیدە نمی شود بلکە از نظر دیگران این کار  او ممنوع است. خانوادە ی او  پسر خود را از ارث محروم خواهند کرد و دیگران وی را تا سر حد مرگ سنگسار می کنند. این افراد همجنسگرا هراس بە دنیا نیامدە اند بلکە آنها اینگونە بار می آیند کە همجنسگرا هراس باشند. 

آن چیزی کە در آتن برای زاک کوستوپولو اتفاق افتاد همان چیزی بود کە در افغانستان نیز اتفاق می افتاد. او را  تا سر حد مرگ وحشیانە لت و کوب کردند. آن هم در کشور آزادی کە ما از حقوق بشر برخورداریم. بلە ، اینجا کە  بە اصطلاح دارای حقوقی هستیم. بە همین دلیل هر سال هزاران نفر کە خواهان اجرای عدالت در مورد زاک کوستوپولو هستند در این روز دست بە تظاهرات می زنند. کسانی کە از نزدیک او را می شناختند تایید می کنند کە حضورش همچون یک تابستان بی پایان بود.زندگی او چالش و تنش کمی نداشت و ممکن است کە بعضی وقتها  بدی ها را بە دل می گرفت. اما لحظە بە لحظە ی زندگی اش را با تمام وجود زندگی کرد و روز ٢١ سپتامبر ٢٠١٨ در آتن ، شهری کە آن را خانە ی خود می خواند ، دنیا را بدرود گفت و آرام گرفت. 

مرتضی رحیمی